تبليغاتX
عشقم ایران وایرانی

عشقم ایران وایرانی

اولین و آخرین احساس قلبم

یک کلام ، اولین و آخرین احساس قلبم نسبت به تو ... دوستت دارم.

تو نیز گفتی مرا دوست داری ، اما دوست داشتنت دو روز است ،

دیروز گذشت و آخرش امروز است!

این من هستم که وفادار خواهم ماند ،  

این تو هستی که تنها بی وفایی از تو جا خواهد ماند!

این من هستم که آخرش میسوزم ، این تو هستی که میروی

و من با چشمهای خیس به آن دور دستها چشم میدوزم

این من بودم که سهم دیدارم با تو عشق بود ،

این تو بودی که میگفتی از آغاز هم قصه من و تو دروغ بود!

تو هر چه دوست داری بگو، اما من هنوز بر سر حرفم هستم ، دوستت دارم.

خورشید بتابد یا نتابد، ماه باشد یا نباشد،  

 شب و روز من یکی شده ، فرقی ندارد برایم ،

همه چیز برایم رویا شده ، عشق تو برایم آرزو شده ،

به رویا و آرزو کاری ندارم ، حقیقت این است که دوستت دارم!

کاش تو نیز مثل من بودی ! مثل من عاشق ، بی قرار ، چشم انتظار

کاش تو نیز حال مرا داشتی، هوای مرا داشتی...

بی خیال میخواهی هوایم را داشته باش یا نداشته باش ،

میخواهی به انتظار من باش یا نباش ، من دوستت دارم

نمیترسم از رفتنت ، نمی بازم از شکستنت، نمیخندم و نمیگریم ،

از این هیاهو و التهاب تنها یک احساس است که می ماند ، دوستت دارم!

دوست داشتن تو دو روز باشد یا یک عمر مهم نیست ،

مهم این است که من در این دنیا و آن دنیا دوستت دارم

میخواهی باور کن یا نکن ، حس کن ، یا از آن بگذر ،

اما قبل از گذشتنت لحظه ای صبر کن...

دوستت دارم ...

حالا هر جا که میخواهی برو...   

+ نوشته شده در  جمعه 1390/04/03ساعت   توسط rm  | 

آخه قلبم طاقت این همه بی تو بون رو نداره

چه ساده و بی مقدمه رفتی دلم می خواد باشی آخه قلبم طاقت این همه بی تو

بودن رو نداره پس بگو بگو که این قلب گرفته نبودنت رو، جای خالیت رو و آوار تنهایی

هامو چیكار کنه؟ چیكار کنه اگر نباشی؟ چیكار کنم اگه نباشی؟ ... می دونم که

قدرت درک بودنت رو ندارم اما با بی نهایت چشمهات چیكار کنم؟! آخه من به معجزه

های زیبات، قداست روحت، و به دست های مهربونت ایمان دارم...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1389/04/21ساعت   توسط rm  | 

دوباره عشق..

دوباره از عشق تو می نویسم

تا دوباره با تو متولد شوم

هر چند كه تکرار زنده بودن سخت است

اما تكرار پرواز با تو..

شیرینترین تكرارهاست

اگر سفر کنم

اگر خطر كنم

اگر بهار شوم

اگر هزار شوم

اگر نگاه كنم،اگر سالها در چشمان سیاهت بنگرم

چون تو را دارم دیگر هراسی ندارم..

  

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/30ساعت   توسط rm  | 

یادت باشه دوستت دارم ...

یادت باشه دوستت دارم ...

یادت باشه گاهی وقت ها مثلا آخر شب ها که می خوای بخوابی یه دل تنهایی هست که یکم اون ورتر می تپه برای تو
یادت باشه فقط تو بودی که تونستی وارد قلبم بشی بدون اینکه قفلشو بشکنی...
یادت باشه من شب ها حتی تو رویاهام با تو حرف میزنم تویی که یادت وخیالت هم آرامش بخشه...
هیچ میدونی موقعی که یکم ازم دور میشی چقدر غصه دار میشم اون وقته که چشمم دنبال چشای قشنگت میگرده که با هر نگاه کلی انرژی ازشون دریافت میکنم..
دستام دنبال دست های مهربونت میگرده تا بدونه هستی ، همیشه میمونی...
خودت میدونی که این واژه ها نمیتونن اون چیزی رو که تو عمق وجودمه ابراز کنن !!
وقتی میخوام از تو بنویسم نه تنها واژه ها در مقابلت کم میارن حتی به احترام حضور سبزت در مقابلت سر تعظیم فرود میارن ...


« دوستت دارم زیبا ترین آرزوی زندگی من »


از این بهتر نمیشه بود چه با هم خوب و یكرنگیم
اگر هر لحظه می خوامت بذارش پای دلتنگیم
تویی چشم و چراغ من ، تویی آروم جون من
رفیق خنده و گریه ، شریك آب و نون من
خدا حفظت كنه عشقم خدا حفظت كنه جونم
جدا از هم نمیشه بود ، نه میتونی نه میتونم
خدا حفظت كنه عشقم ...
برای باقی عمرم دعا كن تا خدا ما رو نگه داره برای هم
یه عالم آرزو داری یكی از آرزوهاتم
برام خیلی با ارزشه خیلی اگه گاهی توی رؤیاتم
تحمل می كنم درد رو به شرطی كه تو هم باشی !
دلم می خواد كه روز و شب فقط پیش خودم باشی !!
بگو آینده مال ماست به حرفت شك نمیارم
بگو بین خودم با تو دیگه فرقی نمی ذارم 
 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/02/16ساعت   توسط rm  | 

میخوام بگم دوست دارم

میخوام بگم دوست دارم میخوام که با تو بمونم
شعرای عاشقونمو فقط واسه تو بخونم


میخوام بگم دوست دارم هر جا باشی هرجا باشم
تو شادی و توی غما میخوام کنار تو باشم

میخوام بگم دوست دارم یه عالمه خیلی زیاد
شب که بهت فکر میکنم من دیگه خوابم نمیاد


میخوام بگم دوست دارم بگم تو قلب من تویی
اگه که درمون ندارم بدون که درد من تویی

میخوام بگم دوست دارم میخوام که اینو بدونی
اگه نمیتونم بگم اینو تو شعرام بخونی

+ نوشته شده در  شنبه 1389/02/11ساعت   توسط rm  | 

کاش بودی میدیدی که دارم چه کارایی به خاطرت میکنم!

 

کاش بودی اینجا در کنارم، اشک هایم را می دیدی که می چکد،

صدایم را می شنیدی که گرفته، دلم تنگ شده عزیز دل.

دیگر وقتی صدایت می کنم علامت تعجب را به نشانه ندا و منادا نمی گذارم،

چرا که هر واژه ای که می نویسم ترا فریاد می کند، عزیز دل.

دوست دارم نوشته هایم زیاد شود،

دوست دارم صفحات سفید عمر را با یادداشت هایی برای تو پر کنم،

دوست دارم روزهای خالی عمر را از تو لبریز کنم

دوست دارم

دوستت دارم

دوستم داری

دیگران هر چه می خواهند بگویند

دیگران هر چه می خواهند فکر کنند

دیگران هر چه می خواهند بخواهند

این منم که دوستت دارم، عزیز دل

 و برایت می نویسم هر واژه ای که به ذهنم برسد تا اینگونه

به تو بگویم: هر واژه ای که به ذهنم می رسد برای تو.

چشمهایم برای تو

لحظات عمر برای تو

اشک هایم برای من تا روزی که هر یک الماسی شوند، که باشد برای تو

روز تولدم هم، هر روزی که هست، فقط برای تو.

من در عاشقی نیازی به منتقد ندارم

در عاشقی نمی خواهم کسی به من بگوید اشتباه تایپ کرده ای

یا مثلا اصول نگارشی را رعایت نکرده ای

یا مخاطب را در نظر نگرفته ای

من در عاشقی نیاز به کسی ندارم تا به من بنگرد

می خواهم تنها باشم

من در عاشقی به هیچ چیز نیازی ندارم

من اگر بی نیاز نباشم عاشق نیستم

من عاشقم پس بی نیازم

این حرف آخر من است

برای هر کس که فکر می کند باید مرا به راه راست هدایت کند.

اگر خواستی بیایی

من همان جایی هستم که بودم

همان جایی که رهایم کردی..

 

می بینی چقدر مظلومم.

باید بخاطر دوست داشتن تو از خودم در برابر خودم دفاع کنم،

باشد روزی تلافی کنم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1389/01/12ساعت   توسط rm  | 

اخرین نگاه

هنگامی که غروب نگاههای تو را دیدم

برای اولین بار

در خود شکستم.

دلم می خواست چیزی بگویی

ولی تو خیلی بی صدا رفتی.

رفتنت در روزی رقم خورد که دریا با آن همه 

                                               بزرگی در مقابل اشک های من کم آورد.

انگار رسم روزگار است که خوبان باید بروند...........................

+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/12/16ساعت   توسط rm  | 

نهایت دوست داشتن

قصه ی آن دختر را می دانی ؟

که از خودش تنفر داشت

که از تمام دنیا تنفر داشت

و فقط یکنفر را دوست داشت

دلداده اش را

و با او چنین گفته بود

« اگر روزی قادر به دیدن باشم

حتی اگر فقط برای یک لحظه بتوانم دنیا را ببینم

عروس حجله گاه تو خواهم شد »

***

و چنین شد که آمد آن روزی که یک نفر پیدا شد

که حاضر شود چشمهای خودش را به دختر نابینا بدهد

و دختر آسمان را دید و زمین را

رودخانه ها و درختها را

آدمیان و پرنده ها را

و نفرت از روانش رخت بر بست

***

دلداده به دیدنش آمد

و یاد آورد وعده دیرینش شد :

« بیا و با من عروسی کن

ببین که سالهای سال منتظرت مانده ام »

***

دختر برخود بلرزید

و به زمزمه با خود گفت :

« این چه بخت شومی است که مرا رها نمی کند ؟ »

دلداده اش هم نا بینا بود

و دختر قاطعانه جواب داد:

قادر به همسری با او نیست

***

دلداده رو به دیگر سو کرد

که دختر اشکهایش را نبیند

و در حالی که از او دور می شد

هق هق کنان گفت

« پس به من قول بده که مواظب چشمانم باشی »

+ نوشته شده در  دوشنبه 1388/12/03ساعت   توسط rm  | 

به کی تبریک بگم


به کي تبريک بگم????

ديگه تب کرده احساسم
دارم مي سوزم از دوريت
به ياد تو ولي دورم
چقدر دورم
من از خوبيت، به ياد خاطرات تو دارم شاعر ميشم انگار
تموم تارو پود من همه تقديم تو بردار
ميگن امروز روز عشقه
همه ميگن
روز عشقو نگو عشقه
نگو بي من روز و عشقو نگو عشقه
دارن تبريک ميگن دلها روز عشقو به همديگه
حسودي مي کنم، حسودي مي کنم تنها
اينو من نه ، دلم ميگه
دلم حس مي کنه دستات تو دستاي يه ديواره
کسي که ظاهرا مرده ولي احساسو کم داره
رو آهنگي که دوست داشتي هنوز مي لرزه احساسم
هنوزم عشقمي خوبم، نگو عشقو نميشناسي
گذشتم از تو که شايد بري دنبال خوشبختيت
تو آسون رد شدي اما مسيرو اشتباه رفتي
توي دفارچه ي قلبت جاي من جاي خالي نيست
يه سايه جامو پر کرده ديگه از من تو يادت نيست
بگو از لحن احساسم توهم داره ميباره
بگو، بگو تنگه دلت بي من
بگو حس جنون دارم
بگو عشقت منم امروز
مني که بي تو داغونم
به کي تبريک بگم جز تو مني که با تو مجنونم؟


+ نوشته شده در  یکشنبه 1388/11/25ساعت   توسط rm  | 

کاش....

 


   تو مرا می فهمی


من تو را می خواهم


و همین ساده ترین قصه یک انسان است

 

 تو مرا می خوانی


من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم


و تو هم می دانی


تا ابد در دل من می مانی....

کاش همه ی دنیا را از من بگیرند اما تو با من باشی...

کاش همه ی خیابان ها را ببندند اما من در خانه ی دل تو اسیر باشم...

کاش هر روز که از خواب برمی خیزم تو تعبیر خواب من باشی...

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1388/07/23ساعت   توسط rm  |